جلب توجه است این، یا دعوای نیابتی؟

جلب توجه است این، یا دعوای نیابتی؟

دکتر امید طبیب‌زاده

چندی پیش مطلبی خواندم از استاد ادبیاتی با نام عیدگاه طرقبه‌‌ای که تلویحاً از مرگ رئیس پیشین گروه ادبیات معاصر فرهنگستان، یعنی استاد احمد سمیعی، ابراز رضایت کرده بود، چون به باور او اگر سمیعی نمی‌مُرد، کتاب «از غریب من» به تصحیح مهدی علیایی مقدم هم منتشر نمی‌شد!

عرض می‌شود راست و دروغ این سخن بر من پوشیده است، اما خوب می‌دانم این سخن ایشان بهانه‌ای بیش نیست و این نفرت ایشان هیچ ربطی به چاپ شدن یا نشدن کتاب «از غریب من» ندارد، و ریشه‌های این نفرت از استادان و پیران بسیار عمیق‌تر از این حرف‌هاست. همین فرد یک بار دیگر هم در زمان حیات استاد سمیعی، در یادداشتی به وی گفته بود «پیرمرد نابینا»، ظاهراً چون استاد مقاله‌اش را ویرایش کرده بود و غلط‌هایش را پیش رویش آورده بود! و ازقضا چند سال پیش‌تر هم همین فرد در نقدی بر آثار استاد جلال خالقی مطلق، سخنانی ناشایست بر زبان آور‌ده بود که استاد خالقی مطلق هم در پاسخ وی را «جوان دهان‌گشاده» خوانده بود… مثال‌ها به حدی است که نام ایشان بیشتر تداعی‌گر دعوا و ستیزه است، تا بحث و نقد علمی.

دوست محترم اگر جگر داری کتاب‌های رضوانی و علیایی مقدم هر دو پیش رو توست، بردار و نقد کن و منتشر کن و مردانه نشان بده تصحیح فلانی به این دلیل به آن دلیل بهتر از تصحیح بهمانی است، که علم ما هم بیشتر شود، که فرصت پاسخ دادن هم برای هر دو طرف باشد، که بویی از نقد محترمانهٔ علمی هم ببریم. اگر نه به والله سکوت کن، و به پیران سخن زشت مگو، و پشت سر رفتگان حرف مزن، و اخلاق دانشجویان و جوانان را تباه نکن، و اخلاقیات پایمال شدهٔ ما را پایمال‌تر از این که هست مگردان!

به دوستان جوان خودم عرض می‌کنم که نه از دوستی و پشتیبانی چنین افرادی شاد بشوند، و نه از دشمنی‌اشان ملول، و هرگز نپذیرند که ناسزا و خبر زرد جای نقد و بحث علمی و صریح را بگیرد.

باز می‌پرسم آیا جلب توجه است این، یا دعوای نیابتی؟

اگر اولی است که هیچ‌کس با ادرار در هیچ چاهی خوش‌نام نشد، و اگر دومی است که آخرت خودت را به دنیای هیچ‌کس مفروش!