چون طفل نیسوار به میدان روزگار
در چشم خود سواره ولیکن پیادهایم
جعفرشجاع کیهانی
پاسخی به مخاطبان یادداشت عیدگاه طرقبه، که رشحات قلم ایشان به تمجید کتاب “از غریب من”، به کوشش دکتر مهدی علیایی مقدّم، در فضای مجازی منتشر شد.
روی سخن این یادداشت با مخاطبان طرقبه است تا عزیزان مخاطب به آنچه صواب ماجراست پی ببرند و بدین علّت از پاسخ به طرقبه پرهیز میکنم که نه انصافی در او میبینم و نه ادبی که در وجود او نهادینه باشد؛ نقد بیمار ریشه در ناقد بیمار دارد که باید ریشههای درمان آن را در بسیاری چیزها از جمله دوران طفولیّت جست. اینکه جوانکی به اتّکا محفوظاتش چنان طغیان کند که “سبب خجستۀ” انتشار کتابِ “از غریب من را” درگذشت استاد احمد سمیعی( گیلانی) بداند، بیشرمی آشکار است. و اگر ساز و کار درستی در کار باشد یقیناً طرقبه باید از سوی زعمای فرهنگستان زبان و ادب فارسی توبیخ شود. طرقبۀ جوان خوب است بداند که تدوین و تالیف علمی و نظاممند آیین نگارش و ویرایش به همّت استاد سمیعی صورت پذیرفت و کتاب “نگارش و ویرایش” ایشان کتاب درسی دانشگاهی است که به چاپ بیستم رسیده است. مهمتر از همه، استاد سمیعی نخستین ادیب و مترجم ایرانی و از معدود بزرگان فرهنگی در جهان است که موفّق به کسب جایزۀ نخل آکادمیک فرانسه موسوم به ” کوماندور” شدهاند.
البتّه آبشخور طغیان طرقبه و بیشرمی ایشان را به درستی میدانم: زمانی که مدیر داخلی نامه فرهنگستان و عضو گروه ادب معاصر بودم، مقالهای از طرقبه (یا همسرشان) برای چاپ در نامۀ فرهنگستان به دست استاد شادروان احمد سمیعی رسید و استاد مقاله را ویرایش کرد. ویرایش مقاله به تریج قبای طرقبه برخورد و به استاد بیحرمتی کرد و پاسخی شنید و سر بهزیر انداخت و رفت. بعدها شنیدم که پشت سر استاد چند باری گستاخی کرد. از جمله او را “پیرمرد نابینا” خواند که استاد گرانقدر دکتر امید طبیب زاده در پاسخ خود به سرکشی طرقبه اشاره کرد. امّا واقعیّت پشت یادداشت کذب طرقبه، که انگیزهاش به گمان من “جلب توجّه” و “خصومت شخصی” است، چنین است:
نخست آنکه یادداشتهای نیما، که شراگیم به قیمت گزافی در آن روزگار (اوایل دهۀ ٠٧، زمان ریاست دکتر حسن حبیبی) آنها را به فرهنگستان فروخت، گنجی پنهان نبود که بخواهد کشف شود. آنچه در خاطر دارم: نخستین بار استاد فرهیخته و دوست نازنین، کامیار عابدی، به اشارۀ شادروان استاد سمیعی در سال ۱۳۸۴ به وجود دستنوشتهها در کتابخانۀ فرهنگستان (که هنوز در ساختمان بخارست بود) پی برد و به راهنمایی استاد زندهیاد قرار شد آقای عابدی استاد ایرج افشار – یادش گرامی – را از وجود دستنوشتههای نیما در فرهنگستان آگاه کند. عابدی هم پیام استاد سمیعی را به استاد افشار منتقل کرد. چه شد که پیِ دستنوشته ها گرفته نشد و قضیه مشمول مرور زمان گشت، نمیدانم.
تا اینکه در اوایل دهۀ نود دکتر رضوانی (شاید به اشارت استاد سمیعی) متوجّه دستنوشتهها شد. دکتر علیایی به تقدّم دکتر رضوانی و آگاهی او به دستنوشتهها نسبت به خود، در مصاحبهاش با بانو مریم آموسا، اشاره کرده است.
دکتر رضوانی با ارائۀ طرح بررسی دستنوشتهها به شادروان استاد سمیعی، مدیر وقت گروه ادب معاصر، علاقهمند احیای آنها شد. از سوی دیگر، علاقۀ دکتر علیایی و توجه او به دستنوشتههای نیما موجب همکاری مشترک این دو پژوهشگر گرامی شد. پس از مدّتی بنا بر دلایلی، که هریک از این عزیزان در مصاحبههای خود عنوان کردند، ازهم دست کشیدند و متاسّفانه کار به مفارقت و تبعات آن انجامید.
دیگر سخن کذب طرقبه این است که دکتر علیایی پس از درگذشت استاد سمیعی توانست کار نیما را به پایمردی دبیر علمی فرهنگستان ادامه دهد! واقعیت این است که پس از اختلاف میان رضوانی و علیایی، یادداشتهای نیما به دستور دکتر دبیر مقدّم در سال ۱۳۹۶ در اختیار علیایی گذاشته شد، یعنی حدوداً پنج سال پیش از درگذشت استاد سمیعی (٢ فروردین ١٤٠٢). البتّه باید اقرار کنم که استاد سمیعی ترجیح می داد که کار در گروه ادب معاصر و به سعی رضوانی پیگیری و تکمیل شود که نشد.
دیگر اینکه آقای طرقبه با کدام معیار سطح علمی دکتر علیایی مقدّم را از دکتر رضوانی برتر می داند! در فضل دوست گرامی دکتر علیایی مقدّم تردیدی نیست، امّا ایکاش طرقبه اندکی از قرون اوّلیه بالاتر میآمد و تحلیل و نقدهای دکتر رضوانی را بر شعر و شخصیت شاعران معاصر میخواند و یا ترجمههای خوشخوان ایشان را از نظر میگذراند. یادآوری میکنم که دکتر رضوانی فارغ التّحصیل دانشگاه گوتینگن آلمان است که به سختگیری شهره است و “سهمیه”ای در آن راه ندارد.
در پایان سخن، به عنوان معلّم و خادم زبان فارسی، باید هشدار دهم نسبت به خطر کسانی که فضل و دانش میآموزند و از فضیلت و مراتب اخلاق کمبهره و چه بسا بیبهرهاند. کوشش فاضل گرانقدر دکتر مهدی علیایی به نوبۀ خود مشکور است، امّا تردید ندارم که حمایت معنادار طرقبه از دکتر علیایی پایدار نیست. و دور نمیبینم که طرقبه علیه دوست و هرکه مقابلش بایستد حرمت نگه ندارد. و این را تجربۀ سالها معلمیام به من میگوید. حیف از دانشگاه تهران که استادانی چنین دارد: فاضل بیفضیلت!
جعفرشجاع کیهانی
عضو هیئت علمی بازنشستۀ فرهنگستان